
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 20:50 توسط الهه شرقی
|


+
نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 20:29 توسط الهه شرقی
|


آدمك خر نشو گريه كنى
كل دنيا سراب است بخند
آن خدايى كه بزرگش خواندى
به خدا مثل تو تنهاست بخند...
+
نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت 1:8 توسط الهه شرقی
|


ّ
آدمك آخر دنياست بخند
آدمك مرگ چه زيباست بخند
دست خطى كه تو را عاشق كرد
شوخى كاغذى ماست بخند...
+
نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت 0:49 توسط الهه شرقی
|


روز مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو، صبوری! روز مادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده تو، دلواپسی! روز مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بیداری! روز مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد. روز مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن او که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود. روز مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن....
روز مادر رو به مادر خودم كه عاشقانه دوستش دارم و تموم مادراى دنيا تبريك ميگم
+
نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 18:38 توسط الهه شرقی
|

همیشه سعی کن جوری زندگی کنی ، که وقتی به گذشته ات نگاه می کنی افسوس روزهای رفته رو نخوری و گریه ات نگیره...
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 20:52 توسط الهه شرقی
|

تنهایی رو دوست دارم، چون خدا هم تنهاست! تنهایی رو دوست دارم، چون آن را تجربه کردم! تنهایی رو دوست دارم، چون بی وفا نیست! تنهایی رو دوست دارم، چون در آن عشق دروغ نیست...
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 20:28 توسط الهه شرقی
|

باشی زيرا تنها بدنيا امدی و تنها از دنيا خواهی رفت.بگذار عظمت عشق را درک نكنی.زيرا انقدر عظيم است كه تورا نابود خواهد كرد...
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 18:34 توسط الهه شرقی
|

دلم گرفته دلم گرفته به ايوان می روم و انگشتانم را بر پوست كشيده شب می كشم چراغهای رابطه تاريكند كسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد كرد كسی مرا به ميهمانی گنجشكها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است...
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 18:25 توسط الهه شرقی
|

رو سنگ قبرم بنويس اينجا مجال گريه نيست.......هر کی می خواست گريه کنه بهش بگو اون ديگه نيست...
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:6 توسط الهه شرقی
|

تا حالا به اين فكر كردی كه اگه صخره و سنگ تو مسيره رودخانه ی زندگيت نباشه صدای آب اصلا قشنگ نيست؟ 
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:1 توسط الهه شرقی
|

چه زیبا ! گفتم دوستت دارم ! چه صادقانه پذیرفتی ! چه فریبنده ! آغوشت برایم باز شد ! چه ابلهانه با تو خوش بودم ! چه کودکانه ! همه چیزم شدی ! چه زود ! به خاطر یک کلمه مرا ترک کردی ! چه نا جوانمردانه ! نیازمندت شدم ! چه حقیرانه ! واژه ی غریب خدافظی به من آمد ! چه بی رحمانه ! من سوختم ........! ولی هنوز دوستت دارم !............ غریبانه... 
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 20:6 توسط الهه شرقی
|

دلم تنها ترین تنهاست اینجا
که از دست رفاقت تیر خورده
دلم با پای خسته لنگ لنگان
تن زخمیشو از بوی تو برده
قدیما مونس و یارش تو بودی
ولی حالا دلم تنها ترینه
چه خوش بودم به حرفای دروغت
که عشق من پناه آخرینه...
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 19:57 توسط الهه شرقی
|


زندگی شيرين است، مثل شيرينی يک روز قشنگ
زندگی رويايی است، مثل رويای ِيكی كودک ناز
زندگی زيبايی است، مثل زيبايی يک غنچه ی باز
زندگی تک تک اين ساعتهاست
زندگی چرخش اين عقربه هاست
زندگی راز دل مادر من
زندگی پينه ی دست پدر است
زندگی مثل زمان در گذر...
+
نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387ساعت 13:52 توسط الهه شرقی
|

دوباره شب شد و من تک وتنها پشت پنجره نشستم تا فقط به خاطر تو تموم ستاره های آسمون رو بشمارم... هر بار كه می خوام شروع كنم ستاره هارو بشمارم چشمای تو رو تو آسمون می بينم ديگه اون الماس های قشنگ منو می شناسن ومی دونن كه هر وقت طلوع كنن من منتظرشون هستم...
+
نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 0:35 توسط الهه شرقی
|
